شجاع
334
أنيس الناس ( فارسى )
و اگر باريك باشد جاى تنگش * بغلزن گردد و خوانند لنگش سنجى ديگر آنكه مندو « 1 » باريك نباشد ، چه اگر مندوى او از اعتدال متجاوز بود پيوسته به بلاى جراحت جدو « 2 » گرفتار باشد . و آنچه از جميع هنرها اشرف است و چون امرى است معنوى و هرآينه محسوس نيست و مدار نفاستسنجيهاى مذكوره بر اوست آنكه خورنده باشد . بعد از صفات مذكوره اصل الباب كلّ آنكه سوارى دانا و فارسى تجربه افتاده او را رياضت فرموده تند و خوشخو و راهوار و دلير برآرد . چه حصول آن مذكورات و وصول اين صفات از قوّه به فعل آوردن از رايض و فارس است و لذّت دايمى از او راهواريست . و شرط اين كار آنكه لجام او سبك باشد ، نه همچون رايضان نادان كه چون چهارپا را مىخواهند كه به زجر راهوار سازند لجامى نيزگى سنگين بر سر او كرده و بركشيده او را مىرانند . لاجرم بىنشاط و سربههوا به زور و زجر مىرود . و حسن چهارپا در آنكه بال گشاده سراندازد و رود . و ضرر ديگر آنكه از تاب و زجر لجام و دوام سربههوايى به تدريج شتر گردن گردد و اين صورت مورث بددلى و كندى و فارس خويش را كوفتن . ليكن چهارپايى كه بارگيرى را شايد بايد كه به شش وصف از
--> ( 1 ) - كذا ، در مراجع ديده نشد . ( 2 ) - كذا ، در آداب الحرب « جرد » دارد .